السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

183

تفسير الميزان ( فارسي )

كوتاه سخن اينكه آيه مورد بحث از آنجا كه اولش مشتمل بر شهادت خدا و ملائكه و اولوا العلم بر نفى شريك بود ، جاى آن بود كه ناقل اين شهادت كه خود خداست ، و نيز شنونده آن ، خدا را از داشتن شريك منزه بدارد ، و بگويد : « لا إله الا هو » نظير آنكه در داستان تهمت به عايشه فرمود : « وَلَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوه ، قُلْتُمْ ما يَكُونُ لَنا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهذا ، سُبْحانَكَ هذا بُهْتانٌ عَظِيمٌ » « 1 » . چون خدا اين حق را به گردن مسلمانان داشت وقتى بهتانى مىشنوند و مىخواهند متهم را تبرئه كنند نخست خدا را منزه بدارند ، لذا گلايه فرموده كه چرا قبل از تبرئه عايشه ، خدا را منزه نداشتيد ، با اينكه خدا سزاوارترين كس است كه تنزيهش را واجب بدانند . پس زمينه جمله : * ( « لا إِله إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ » ) * زمينه ثناخوانى بر خداى تعالى است ، تا حق تعظيم او به دست آيد ، و به همين جهت جمله را با دو نام « عزيز » و « حكيم » تمام كرد ، و اگر نتيجه اى از مساله شهادت بود ، جا داشت جمله را با دو وصف « واحد » و « قائم » به قسط تمام كند ، پس خواسته است بفرمايد : در جايى كه سخن از شهادت خدا بر يگانگيش مىرود ، سزاوارترين ثناى بر او ، باز همان يگانگى او است ، چون او يگانه در عزت است ، يعنى ساحتش مانع از آن است كه با وجود شريكى در الوهيت ، ذلت شريك داشتن را بپذيرد ، و نيز او يگانه در حكمت است و ساحتش مانع از آن است كه اغيار ، امر او را در خلق و تدبير ، نقض كنند و يا نظامى را كه او در عالم برقرار نموده به تباهى كشانند . پس آنچه گذشت جواب از اين سؤال بود كه چرا جمله * ( « لا إِله إِلَّا هُوَ » ) * تكرار شده و اينكه به چه مناسبت آيه شريفه به دو نام « عزيز » و « حكيم » ختم گرديده معلوم شد ( و خدا دانا است ) . بحث روايتى در مجمع البيان « 2 » ذيل آيه : * ( « قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ . . . » ) * آمده است كه محمد بن

--> ( 1 ) و چرا وقتى آن تهمت را شنيديد نگفتيد : ما را نمىسزد كه چنين سخنى را بازگو كنيم ، منزه است خدا ، اين بهتانى است عظيم . سوره نور آيه 16 . ( 2 ) مجمع البيان ج 2 ص 413 ط تهران .